بسم الله الرحمن الرحیم

سلام و درود خدمت تمام دلنگاران ضمن خوش آمد گویی خدمت شما به  کلبه ی محقر بنده ،امیدوارم با نظرات و پیشنهادات ارزشمند خودتون در بهبود مطالب بنده را یاری فرمایید. این متنی که میخوام بنویسم کمی شبیه شعر هست اما من شاعر نیستم و تخصص این کار را ندارم یه نوشته ی ذوقی هست اگه اشکالاتی داره به بزرگی خودتون ببخشید.

اتل متل توتوله یه وب دارم چه جوره؟

نوشته هاشو خوندی؟

حرف دلت  رو  گفتی؟

اتل متل نازنین، منتظر مهمونه

میشه مهمونش شین؟ 

دور وبش جمع بشین

حرف دلشو، گوش بدین

اسمش چیه ؟ نازنین

اتل متل یعنی که...

زهرا شده نازنین

آچین و واچین    

مطالبو ببین. یا علی


برچسب‌ها: خط خطی های من
[ یکشنبه ۱۳۹۰/۱۰/۱۸ ] [ 10:40 ] [ خادم نازنین زهرا ] [ ]
دوست دارم در مورد همه چیز فکر کنم


درباره ی کلبه ی متروک وسط باغ
درباره ی رودی که تبدیل شده به یک جاده
درباره ی چوپانی که برّه اش رادر کوهها گم کرده است.
درباره ی حسرت پیز زن بیمار برای رفتن به امام زاده ی بالای تپّه
درباره ی کارگی که دوست دارد یک روز مرخصی با حقوق بگیرد.
و درباره ی خودم که چقدر بی فکرم.

[ چهارشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۷ ] [ 20:13 ] [ خادم نازنین زهرا ] [ ]
پس از آفرینش آدم
خدا گفت به او:
نازنینم آدم...
با تو رازی دارم!...
 اندکی پیشتر آی!...
آدم آرام و نجیب آمد پیش...
زیر چشمی به خدا می نگریست...
محو لبخند غم آلود خدا...
دلش انگار گریست.
نازنینم آدم
قطره ای اشک زچشمان
خداوند چکید
"یاد من باش که بس تنهایم..."
بغض آدم ترکید...
گونه هایش لرزید،
 به خدا گفت:
من به اندازه ی...
من به اندازه ی گلهای بهشت ... نه...
به اندازه عرش... نه... نه
من به اندازه ی تنهاییت ای هستی من
دوستدارت هستم.
آدم کوله اش را برداشت.
خسته و سخت قدم بر می داشت،
راهی ظلمت پر شور زمین.
در میان لحظه ی جانکاه هبوط ،
زیر لبهای خدا باز شنید...
نازنینم آدم...
 نه به اندازه ی تنهایی من...
نه به اندازه ی عرش...
نه به اندازه ی گلهای بهشت...
"که به اندازه یک دانه گندم"
"تو فقط یادم باش"

نازنینم آدم...
 نبری از یادم...

برچسب‌ها: خدا
[ یکشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۱۹ ] [ 10:25 ] [ خادم نازنین زهرا ] [ ]

 

 

 


برچسب‌ها: حضرت محمد, ص
[ جمعه ۱۳۹۳/۱۱/۱۷ ] [ 16:53 ] [ خادم نازنین زهرا ] [ ]
زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن      
گردشـــی در کوچــه باغ راز کن
هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بد‌بینی خود را شکسـت
من مـیـــان جســـم‌ها جــان دیـــده‌ام
درد را افکنـــده درمـان دیـــده‌ام
دیــــده‌ام بــر شـــاخه‌ها احـســـاسـ‌ـها
می‌تپــد دل در شمیــــم یاسها
زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست
زندگی باغ تماشـــای خداســت
گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود
می‌تواند زشــت هم زیبا شــود
حال من، در شهر احسـاسم گم است
حال من، عشق تمام مردم است!
زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا
صبـــح‌هـا، لبـخند‌هـا، آوازهـــا
ای خــــطوط چهــــره‌ات قـــــــرآن من
ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن
با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی‌شـود
مثنوی‌هایـم همــه نو می‌شـود
حرفـهایـم مــــرده را جــــان می‌دهــد
واژه‌هایـم بوی بـاران می‌دهـــد


برچسب‌ها: خط خطی های من
[ سه شنبه ۱۳۹۳/۱۰/۰۹ ] [ 12:52 ] [ خادم نازنین زهرا ] [ ]

زهرا اگر نبود ولایت نداشتیم
گمراه می شدیم و هدایت نداشتیم
 
زهرا بنا نداشت خودش را بنا کند
می خواست بنده باشد و یا ربنا کند
 
مثل علی عروج نمازش امان نداد
اصلاً به پای پر ورمش اعتنا کند
 
تا که مدینه از گل توحید پر شود
کافی است در قنوت خدا را صدا کند
 
طبق روال هر شب جمعه نشسته تا
قبل از خودش سفارش همسایه را کند
 
دستی که پیش خانه ی زهرا دراز نیست
در شرع بر جناز ه ی آن کس نماز نیست
 
او آمد و خزان زمین را بهار کرد
بر شاخه ها شکوفه ی عصمت سوار کرد
 
آیا بدون مُهر مناجات فاطمه
می شد به سجده کردن خود افتخار کرد؟
 
وقتی شب زفاف پیمبر رسید و بعد
بین علی و فاطمه تقسیم کار کرد
 
خوشحال شد تمامی احساس معجرش
وقتی رسول فاطمه را خانه دار کرد
 
آن هم برای حاجت مسکین شهر بود
روزی اگر ز حادثه میل انار کرد
 
اخلاص پینه هایش همیشه زبان زد است
از بس که دست فاطمه در خانه کار کرد
 
وقتی تمام قاطبه ها بی حماسه بود
خود را خمیده کرد ولی ذوالفقار کرد
 
پس می شود برای عوض کردن زمان
نو آوری فاطمه را اختیار کرد
 
بی فاطمه که شیعه شکوفا نمی شود
شیعه مرید دشمن زهرا نمی شود
 
دنیا ندیده است سفر های این چنین
جز در هوای فاطمه پرهای این چنین
 
دیروز می شدند درختان بدون سر
امروز می دهند ثمر های این چنین
 
سر می دهیم و منت یاغی نمی کشیم
همواره سر خوشیم به سرهای این چنین
 
دارد بساط کفر زمین جمع می شود
پیچیده در زمانه خبرهای این چنین
 
اصلاً بعید نیستکه او رو کند به ما
از مادری چنان و پسرهای این چنین
 
لبنان مگر چه داشت به جز نام فاطمه
آری عجیب نیست ظفرهای این چنین
 
دل های ما همیشه پر از یاد فاطمه است
این سرزمین قلمرو اولاد فاطمه است


برچسب‌ها: حضرت زهرا, ولایت
[ شنبه ۱۳۹۳/۰۷/۱۹ ] [ 13:16 ] [ خادم نازنین زهرا ] [ ]

[ سه شنبه ۱۳۹۳/۰۷/۰۱ ] [ 10:37 ] [ خادم نازنین زهرا ] [ ]


برچسب‌ها: خط خطی های من
[ چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۶/۱۹ ] [ 11:11 ] [ خادم نازنین زهرا ] [ ]

از آقا می پرسیم چرا بی توجهی ب خانواده ب همسر... می پرسیم چرا بجای همسرت ..دنبال کسی دیگری برای درد و دل کردن هستی.. چرا سکونت و آرامشت را با هرکس تقسیم میکنی در حالی ک فقط باید با همسرت و محرمت باشی.. ..می پرسیم شما ک مذهبی هستی شما ک متدین هستی ظاهرا چرا با هرکس گرم میگیری و دلت را سفره ی اغیار میکنی... . و می شنویم چون خانه برایم فضای گرمی نیست..چون در خانه ام غریبم...چون همسرم مایه ی آرامش جانم نیست... . صریح بگویم این یک توجیه شیطانی ست باشد خانم یا آقای شما اصلا خوب نیست این یک بحث است اما دلیل نمی شود.. مثل این است ک بگویی غذا نداشتم رفتم سر سطل زباله !..


برچسب‌ها: اسلام
[ یکشنبه ۱۳۹۳/۰۵/۱۹ ] [ 16:4 ] [ خادم نازنین زهرا ] [ ]
سلام

میدونم که دیر به دیر میام .

اما واژه ها جوهر خودکارم هستن.

واژه ها ته کشیدن.

یادم هست که بنویسم.

اما نوشته ها مرا از یاد برده اند.

خدایا پرنده ی واژه را از قفس دلم رها کن.

دلم پر از درد است ... از بس این پرنده ها خود را به در و دیوار قفس زدن.....

دوست ندارم واژه ها را اسیر قفس کلیشه کنم ...

اما خدایا چه کنم بعضی ها از این کلیشه ها دل نمی کنن....

نگاهم به جامعه دوخته شده نگاه میکنم تا شاید تصویری برای بیرون آمدن از قفس کلیشه پیدا کنم...

اما

باز هم اسیر همان واژه ها..........

می شوم.

خدایا تو بگو چه بنویسم؟

چه بگویم که به ناگاه جرقه ی آزادی را بزند و رهایم کند.....

بیکاری هم از بیکارها پا به فرار گذاشته ... پرده ها هم خود را می درند تا همه چیز را نشان دهند...

از پرده بودن خسته شدن.... اعتیاد هم خود! معتاد آدمهایش شده.........

معنای واژه ها هم عوض شده ....دیگر نمیدانم اگر این واژه را بنویسم همان معنای سابق را میرساند یا نه؟!

خدایا

بفرما این قلم...

این کاغذ...

خودت سرمشق بده .....

بگو از کدامین واژه صد بار بنویسم تا معنایش را بفهمم.....

دین؟حجاب؟دنیا؟آخرت؟اعتیاد؟بیکاری؟تورم؟آدم؟نفس؟قرآن؟.....

چه سرمشقی میدهی؟...........


برچسب‌ها: خط خطی های من
[ سه شنبه ۱۳۹۳/۰۵/۱۴ ] [ 19:43 ] [ خادم نازنین زهرا ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خدایا !
چون ماهیان که از عمق و وسعت دریا بی خبرند عظمت و عشق تو را نمی شناسم
فقط می دانم ...
معبود این حال خسته هستی و اگر دیدار ز من برگیری خواهم مرد

-:-:-:-:-:-:-:-:- -:-:-:-:-:-:-:-:-

لینک دوستان
امکانات وب