|
نازنین زهرا ای دختر پیغمبر ، نازم به تو یا زهرا! ای راضیه ی حیدر،نازم به تو یا زهرا! |
بسم الله الرحمن الرحیم سلام و درود خدمت تمام دلنگاران ضمن خوش آمد گویی خدمت شما به کلبه ی محقر بنده ،امیدوارم با نظرات و پیشنهادات ارزشمند خودتون در بهبود مطالب بنده را یاری فرمایید. این متنی که میخوام بنویسم کمی شبیه شعر هست اما من شاعر نیستم و تخصص این کار را ندارم یه نوشته ی ذوقی هست اگه اشکالاتی داره به بزرگی خودتون ببخشید. اتل متل توتوله یه وب دارم چه جوره؟ نوشته هاشو خوندی؟ یا "زهرا"هاتو گفتی؟ اتل متل منتظر، منتظر مهمونه میشه مهمونش شین؟ دور وبش جمع بشین حرفا، دلشو گوش بدین اسمش چیه ؟ نازنین اتل متل یعنی که... زهرا شده نازنین آچین و واچین مطالبو ببین. یا علی
[ یکشنبه 1390/10/18 ] [ 10:40 ] [ نازنین زهرا ]
[ ]
بسم ربّ الرضا قبل از اینکه حروف دل بر دلنگار حک کنم ، عذرخواهی بنده را به خاطر غیبت طولانی پذیرا باشید. بالاخره هر انسانی مشغله هایی دارد. امروز دلم هوای حرم امام رضا کرده. ماه هاست سعادت زیارت را پیدا نکرده ام. این دلنوشته حاصل دلتنگی امام رضا است. مخاطب سرورم حضرت رضا (ع) است. السلام علیک یا علی بن الموسی الرضا المرتضی سلام آقای من. بارها آمدم تا کلمه ای ، حرفی ، دردو دلی بنویسم. اما ببین مولای من دستانم خالیست. شنیدم دارایان به دیدار خانه ی خدا می روندو فقیران به دیدار تو، اما مولایم دستانم را ببین، حتی از این فقرایی که به دیدار تو می آیند فقیرترم . نصیب فقیرترین زیارت قدومت می شود. امیدوارم لایق آن نیز باشم. آری ، امام من آمدم سوی قدمگاهت ، حافظه ام ضعیف است . تصمیم گرفتم یادگاری از زیارت قدومت سازم. السلام علیک یا علی بن موسی الرضا سلام آقا سلام منم فقیرتر از فقرا میهمان نمی خواهی؟ برچسبها: امام رضا, قدمگاه [ چهارشنبه 1391/02/13 ] [ 16:24 ] [ نازنین زهرا ]
[ ]
[ چهارشنبه 1391/01/30 ] [ 17:33 ] [ نازنین زهرا ]
[ ]
[ شنبه 1390/11/15 ] [ 16:41 ] [ نازنین زهرا ]
[ ]
مِنْ كِتَابِ الْمَحَاسِنِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص
أَمْسِكْ لِسَانَكَ فَإِنَّهَا صَدَقَةٌ تَتَصَدَّقُ بِهَا عَلَى نَفْسِكَ
ثُمَّ قَالَ وَ لَا يَعْرِفُ عَبْدٌ حَقِيقَةَ الْإِيمَانِ حَتَّى
يَخْزُنَ لِسَانَهُ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: زبانت را نگهدار، زيرا نگهدارى زبان صدقه اى است كه به خودت مى دهى ، سپس فرمود: هيچ بنده اى حقيقت ايمان را نشناسد تا زبانش را نگهدارد.
عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع مَنْ حَفِظَ لِسَانَهُ سَتَرَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ مشكاة الانوار فى غرر الاخبار ابوالفضل على بن حسن بن فضل طبرسى (ره)
برچسبها: مشكاة الانوار فى غرر الاخبار, حدیث, امام صادق, ع, امام باقر, نگهداری زبان [ یکشنبه 1390/11/09 ] [ 9:12 ] [ نازنین زهرا ]
[ ]
دارالشفاست مرقد سلطان دین رضا باید که رو به جانب دارالشفا کنیم باشد سزا که بر در طب الرضا رویم وانگاه درد خویش در آنجا دوا کنیم ما را اگر بساحت قدسش اجازه داد آنجا ولا برای همه دست و پا کنیم مهمان شویم جمله بدار الضیافه اش بر خوان او نشسته دمی را صفا کنیم بالجمله روز از شعف و شب ز روی جد خود را در آستان رضا جابجا کنیم چون پیروی بساحت کیوان رسید گفت باید به پیروان علی اقتدا کنیم
ای بالانشین که دریچه های
آسمان به سمت رواقهای بارگاه تو باز می شود! تشنه شفاعت خویش را پیاله
رضایتی ببخش و در سایه زیارت خوانی اش رضایش کن! ای آبروی آسمان و
زمین که همه منظومه ها گرد گنبد طلایی تو در طوافند! دلهای شب زده ما را به
نور ایمان شکوفا کن و با حرف و حدیث خلوت خدا آشنا! ای تمنای روشن آسمان! کمتر از آهوی بی پناه نیستم، مرا هم ضمانت کن! به سرا پرده خویشت بخوانم و هم صحبت کبوتران آستانه ات کن! ای
غریب نواز! زخمهای بی شماره ام به دستهای نوازش تو محتاج است . ای تکیه
گاه هشتمین که دقیقه ها با آهنگ نقاره خانه تو کوک می شوند! بی پناه خویش
را دریاب! در یازدهم ذیقعده سال 148
هجری، خورشید ولایت بار دیگر در مدینه تابیدن گرفت و شعاع نورانی و روح بخش
خود را به اقصی نقاط عالم منتشر ساخت . نام او «علی » و کنیه اش «ابوالحسن
» بود . ایشان پس از شهادت پدر ارجمندش در زندان بغداد (سال 183 هجری) در
سن 35 سالگی عهده دار مقام امامت و ولایت شد . مدت امامت آن بزرگوار 20 سال
طول کشید که 10 سال آن با خلافت «هارون الرشید» ، 5 سال با خلافت «محمد
امین » و 5 سال آخر با خلافت «مامون » مقارن بود . امام رضا علیه
السلام تا آغاز خلافت مامون در زادگاه خود شهر مقدس مدینه اقامت داشت که پس
از به حکومت رسیدن مامون - با حیله و نیرنگ - به خراسان دعوت شد . در این
دوران، مامون حاکمیت خود را با خطرات جدی مواجه می دید، از جمله: شورشهای
علویان در نقاط مختلف، طرفداری خراسانیان از اهل بیت علیهم السلام و گسترش
نفوذ و فعالیتهای امام علیه السلام در بین شیعیان . از این رو، مامون با
تحمیل ولایت عهدی خود بر آن حضرت علاوه بر کنترل و مایل نمودن علویان و
خراسانیان به سمت خود، قصد داشت فعالیتهای امام رضا علیه السلام را در مرو
کنترل نماید و با اقدامات منفی خود چهره ایشان را مخدوش کند و از محبوبیت
او بکاهد . نقل شده که سلیمان مروزی عالم مشهور علم کلام به نزد
مامون آمد . مامون پس از احترام و انعام او از وی درخواست کرد که با امام
رضا علیه السلام به مناظره بپردازد . سلیمان که به علم و دانش خود مغرور
بود، گفت: ای امیرمؤمنان ترس آن دارم که از عهده این کار برنیاید و مقامش
پایین آید . مامون گفت: هدف من نیز چیزی جز این نیست که راه را بر او
ببندی; چرا که من می دانم تو در علم و مناظره توانا هستی . سلیمان که از
نیت مامون آگاه شد، این کار را پذیرفت . ولی در نهایت، برخلاف نقشه از قبل
تعیین شده، ضعف و ناتوانی سلیمان بر همگان آشکار شد .
ادامه مطلب [ دوشنبه 1390/10/26 ] [ 18:9 ] [ نازنین زهرا ]
[ ]
سال اول دانشگاه بود. میرفتم به طرف کتابخونه ی دانشگاه از کنار دو نفر رد شدم. همینطوری می رفتم که یه دفعه صدای فریادی بلند شد. که می گفت: "بهت قول میدم دو ترم نگذشته چادرت از سرت در میاد." بی توجه به راهم ادامه دادم. فکر کردم مخاطب کس دیگه ای هست اما دور و برم رو نگاه کردم دیدم غیر از من کسی اونجا نیست که چادر داشته باشه دیدم دارن به من نگاه می کنن. دوباره حرفشو تکرار کرد. برگشتمو به راهم ادامه دادم و اعتنایی نکردم. همونطور که تو کتابخونه نشسته بودم فقط به این جمله فکر می کردم. آخه یعنی چی؟ یعنی اینقدر چارچوب حیا و حرمتها بی چارچوب شده که جوانی به خودش اجازه میده چنین حرفی بزنه؟ ناگهان توجهم به خنده ی چند تا از دخترایی که اونورتر نشسته بودن جلب شد . پوشش نامناسبی هم داشتن. دوباره یاد حرف اون پسر افتادم و به چادرم نگاه کردم. این همه بی حیایی؟! مثل اینکه چادری که این همه برای رو سر نگه داشتنش و برای ارزشش جنگیدن و حتی به خاطرش تا پای جون ایستادن حالا دیگه رنگی نداره! حالا برای برداشتنش لحظه شماری می کنن! همین طور به این حرفا فکر می کردم و به چادر نگاه می کردم. ......... امروز از اون موضوع 3 سال می گذره و اون صدا دوباره می پیچه "بهت قول میدم که دو ترم نگذشته چادرت از سرت در میاد" و من در جوابش میگم:" مگه کسی به زور چادر سرم کرده بود که حالا بخوام از سرم بردارم؟ مگه یادگار مادرم فاطمه زهرا اینقدر کم ارزش شده که به این سادگی کنارش بگذارم؟" من هنوز چادر زیبا و دوست داشتنیمو بر سر دارم حتی محکم تر از قبل. سخنی با خواهرانم خواهرم چرا چادر را مایه ی زحمت و مانع زیبایی می دانی؟ نه تنها زحمت نیست رحمتی است که ارزش وجودی تو را حفظ می کند. خواهرم زیبایی برای چه برای که؟ مگر محبوبی والاتر از خدا هست؟ مگر معشوقی زیباتر از خدا هست؟ مگر نگاهی ارزنده تر از نگاه خداوند می شناسی؟ خواهرم بی زرو زیور و بی آلایش هم نزد محبوبت عزیزی نزد معبودت ارزشمندی ، زیبایی. این گوهر زیبای وجودت را به رایگان و پوچ نثار معشوقان معشوق نما مکن. نگاهت را صدایت را حتی اسمت را حرمت دار یاوری امام زمانت ساز. عفت و زیبایی حجابت را نثار مادرت فاطمه زهرا (س) کن تا دستانت را پر از زر و گوهر عبودیت و بندگی و قرب خداوند متعال سازد. یا زهرا
[ دوشنبه 1390/10/19 ] [ 16:45 ] [ نازنین زهرا ]
[ ]
عن ابی جعفر عليهالسلام:
لما اراد اللَّه تعالى ان ينزل عليها «مصحف» امر جبرئيل و ميكائيل و
اسرافيل ان يحملوه فينزل به عليها و ذلك فى ليله الجمعه من الثلث الثانى من
اليل فهبطوا به و هى قائمه تصلى و سلموا عليها و قالوا: السلام يقرئك
السلام و وضعوا المصحف فى حجرها. فقالت: للَّه السلام و منه السلام و اليه
السلام و عليكم يا رسل اللَّه السلام. (1) امام باقر عليهالسلام مىفرمايند: چون خداوند اراده كرد كه مصحف فاطمه را به آن حضرت بفرستد، به جبرئيل، ميكائيل و اسرافيل دستور داد آن را به فاطمه عليهاالسلام برسانند و اين قضيه در نيمهى شب جمعه اتفاق افتاد، آنان در حالى فرود آمدند كه آن بانو مشغول عبادت الهى بود. پس از عرض سلام به او گفتند: (خدا) بر تو سلام مىفرستد، آنگاه مصحف را به وى تحويل دادند. فاطمه عليهاالسلام پس از تحويل مصحف گفت: بر خدا باد سلام و از او سلام و براى او سلام و براى شما سفيران پروردگارم سلام. قابل توجه است جبرئيل، ميكائيل و اسرافيل، كه هر سه از بزرگان ملائكه به حساب می آيند، حامل سلام خدا به فاطمه عليهاالسلام بودهاند و مصحف فاطمه را به صاحب اصلى می رسانند و با وى به گفتگو می پردازند. حضرت امام صادق در مورد نزول ملائكه به حضور فاطمه عليهاالسلام و سخن گفتنشان با آن حضرت مىفرمايند: انما سميت فاطمه محدثه لان الملائكه كانت تهبط من السماء فتناديها كما تنادى مريم بنت عمران... فتحدثهم و يحدثونها... (2) فاطمه عليهاالسلام را از اين جهت محدثه خواندند كه ملائكه به حضورش شتافته و با وى مصاحبه می كردند و سخن می گفتند، همان طورى كه با مريم دختر عمران چنين بودند. 1ـ عوالم، ج 11، ص 190. 2ـ جلاءالعيون شبر، ج 1، ص 150- بحارالانوار، ج 43، ص 78، ح 65.
[ شنبه 1390/10/17 ] [ 11:11 ] [ نازنین زهرا ]
[ ]
بسم رب المهدی با سلام این مطلب رو در سایت یکی از دوستان مطالعه کردم برام جالب بود امیدوارم شما هم استفاده کنید. مقدمه ظهور امام عصر(ع) واقعهای شریف است که از زمان حضرت آدم(ع) بسیاری چشم انتظار وقوع آن بودهاند و در رأس آنان میتوان از انبیا و رسولان الهی و پیروان ایشان یاد کرد. در منابع مختلف و کتابهای مقدس ادیان آسمانی و غیر آسمانی متعددی میتوان در این رابطه مطالبی یافت. در این میان، مطالبی که در منابع اسلامیآمده به مراتب بیش از دیگر متون است. با این حال با مطالعه مطالب و روایاتی که درباره ظهور در متون اسلامیآمده چند نکته مهم و اساسی جلب توجه مینماید. . .
ادامه مطلب [ سه شنبه 1390/10/13 ] [ 14:27 ] [ نازنین زهرا ]
[ ]
شاید این جمعه بیاید شاید.... شاید چهره بگشاید شاید.... با سلام امروز این کار طراحی رو انجام دادم و تقدیم می کنم به ساحت مقدس مادرم فاطمه زهرا(س) خوشحال میشم نظرتون رو در موردش بدونم.
[ دوشنبه 1390/10/12 ] [ 18:36 ] [ نازنین زهرا ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||
| « ارسال برای دوستان » |
| نام شما : |
| ایمیل شما : |
| نام دوست شما: |
| ایمیل دوست شما: |
|
Powered by ParsTools |